مؤلف مجهول
125
تاريخ آل سلجوق در آناطولى ( فارسي )
داشت . ناگاه خبر آوردند كه تركان قرامان از سبب رفتن كيغاتو باز خروج كردند . جمال الدين حاكم گفت : از بهآ [ ء ] الدين قتلوجه فساد خواهد شدن . ملك برادر سلطان گفت : آن خوك بچه آنقدر شد كه من بخوانم او نيايد . روز آذينه دوم ماه جمادى الاخرى خانهاش فرو گرفت . بهآ [ ء ] الدين شحنه را با متعلقانش پارهپاره كرد . اين واقعه همان روز بوذ كه پسر قرامان در بكشهر قصد گرفتن پسر اشرف كرد . چون در سرا او را گرفتند شرف الدين سوباشى دست پسرش را گرفت . بانگ زد اگر پدرش را گرفتند اينك پسرش بجاى او امير ما . شمشير كشيدند . چندانى از قرامانيان كشتند كه به حساب نيايد . آنجا همچنان قتل بود و در قونيه نيز چندانى از عوانان كشتند كه به وصف نگنجد . همچنان عالم را آشوب گرفت . كسى را زهرهء آن نبود كه از دروازهء شهر قونيه بدر روذ . از ترس تركان ورنود . [ گ 41 آ ] تا بيست [ و ] نهم ماه رجب عالم در آشوب بود . چندانك با سلطآن مسعود « 1 » خبر مىفرستادند هيچ جواب نمىآمد . زيرا شاميان نيز به حركت آمذه بودند ، پيرامن قيصريه را معذّب مىدآشتند [ و ] آن ولايت نيز در آشوب بوذ . ناگاه خبر آوردند كه خليل بهادر با لشكر انبوه قصد قونيه دارد . آشوب پيدا شد . اخيان و بزرگان پيش جمال الدين حاكم جمع شدند . عزّ الدين خاص بلبان گفت : لشكر برابر برانيم . بزرگان گفتند مصلحت آنست كه شهر را نگاه داريم زيرا سلطان باتراك [ به اتراك ] مشغول است ، پرواى آن ندارد كه بما مدد كند . دروازهها را محكم كردند . باروها را آراستند . خليل بهآدر با تركان تاختن آورد . غارتى عظيم كرد . شهر را در ميان گرفت قرار كرد . دوم مآه شعبان جوانان دروآزه را گشودند بر تركان حمله كردند . اول تركان را رمانيدند . بعد از آن تركان شهريان را در ميان گرفتند . بسيارى از سروران قونيه كشته شد [ ند ] ايشان را در ميانه مانده راندند تا بدروازهء شهر . دروازه « 2 » را برآبر ايشان بستند . بدروازهء شهر آتش زدند . شهر را ستدند .
--> ( 1 ) . اصل : مسغوذ . ( 2 ) . اصل : دروان .